خبرهای ویژه

» داستانک » داستان مردی که خود را به خواب زده بود

تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۶/۰۴ - ۶:۰۵

 کد خبر: 13220
 13 بازدید

داستان مردی که خود را به خواب زده بود

مردی وارد کاروانسرایی شد تا کمی استراحت کنه کفشاشو گذاشت زیر سرش و خوابید. طولی نکشید که دو نفر وارد آنجا شدند. یکی از اون دو نفر گفت: طلاها رو بزاریم پشت اون جعبه. اون یکی گفت: نه اون مرد بیداره وقتی ما بریم طلاها رو بر میداره. گفتند : امتحانش کنیم کفشاشو از زیر […]

مردی وارد کاروانسرایی شد تا کمی استراحت کنه کفشاشو گذاشت زیر سرش و خوابید.

طولی نکشید که دو نفر وارد آنجا شدند.

یکی از اون دو نفر گفت: طلاها رو بزاریم پشت اون جعبه.

اون یکی گفت: نه اون مرد بیداره وقتی ما بریم طلاها رو بر میداره.

گفتند : امتحانش کنیم کفشاشو از زیر سرش برمیداریم اگه بیدار باشه معلوم میشه.

مرد که حرفای اونا رو شنیده بود، خودشو بخواب زد.

اونها کفشاشو برداشتن و مرد هیچ واکنشی نشون نداد.

گفتند : پس خوابه طلاها رو بزاریم زیر جعبه.

بعد از رفتن آن دو، مرد بلند شد و رفت که جعبه طلای اون دو رو برداره اما اثری از طلا نبود و متوجه شد که همه این حرفا برای این بوده که در عین بیداری کفشهاش رو بدزدند.

یادمان باشد در زندگی هیچ وقت خودمان را به خواب نزنیم که متضرر خواهیم شد.


برچسب ها :
دسته بندی : داستانک

دیدگاه بسته شده است.

تبلیغات

پنل اس ام اس

logo-samandehi