خبرهای ویژه

» داستانک » داستان مسلمان و همسایه ی کافر

تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۶/۰۴ - ۵:۵۰

 کد خبر: 13202
 9 بازدید

داستان مسلمان و همسایه ی کافر

فردی مسلمان همسایه ای کافر داشت هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعن و نفرین می کرد: خدایا جان این همسایه کافر من را بگیر، مرگش را نزدیک کن (طوری که مرد کافر می شنید) زمان گذشت و مسلمان بیمار شد. دیگر نمی توانست غذا درست کند ولی در کمال […]

فردی مسلمان همسایه ای کافر داشت هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعن و نفرین می کرد: خدایا جان این همسایه کافر من را بگیر، مرگش را نزدیک کن (طوری که مرد کافر می شنید) زمان گذشت و مسلمان بیمار شد.

دیگر نمی توانست غذا درست کند ولی در کمال تعجب غذایش سر موقع در خانه اش ظاهر می شد.

مسلمان سر نماز می گفت خدایا ممنونم ک بنده ات را فراموش نکردی و غذای مرا در خانه ام ظاهر می کنی و لعنت بر آن کافر خدا نشناس.

روزی از روزها که خواست برود غذا را بردارد، دید این همسایه کافر است ک غذا برایش می آورد.

از آن شب ب بعد، مسلمان سر نماز می گفت : خدایا ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی که برای من غذا بیاورد.

من تازه حکمت تو را فهمیدم ک چرا جانش را نگرفتی.

حکایت خیلیاست

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی


برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.


دسته بندی : داستانک , سرگرمی

دیدگاه بسته شده است.

تبلیغات

پنل اس ام اس

logo-samandehi