خبرهای ویژه

» داستانک » داستان بودا و زن فاحشه

تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۶/۰۴ - ۴:۴۹

 کد خبر: 13142
 124 بازدید

داستان بودا و زن فاحشه

بودا به دهی سفر کرد ، زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد ، بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد. کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : این زن هرزه است به خانه‌ی او نروید. بودا به کدخدا گفت : یکی […]

داستان بودا و زن فاحشه

بودا به دهی سفر کرد ، زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد ، بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد.

کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : این زن هرزه است به خانه‌ی او نروید.

بودا به کدخدا گفت : یکی از دستانت را به من بده کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت آنگاه بودا گفت : حالا کف بزن.

کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت : هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند؟

بودا لبخندی زد و پاسخ داد : هیچ زنی نیز نمیتواند به تنهایی بد و هرزه باشد ، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند.


برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.


دسته بندی : داستانک

دیدگاه بسته شده است.

تبلیغات

پنل اس ام اس

logo-samandehi