خبرهای ویژه

» داستانک » داستان ضرب المثل یک بام و دو هوا

تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۶/۰۴ - ۸:۵۷

 کد خبر: 13347
 115 بازدید

داستان ضرب المثل یک بام و دو هوا

یک بام و دو هوا از کجا آمده؟ پیرزنی با عروس و دامادش در خانه‌ای زندگی می‌کردند. شبی تابستانی بود و هوا گرم، پس همه روی پشت‌بام خوابیده بودند. یک طرف بام داماد و دخترِ زن می‌خوابیدند و طرف دیگر بام، عروس و پسرش. پیرزن دید که پسر و عروسش به هم چسبیده خوابیده‌اند، آنها […]

داستان ضرب المثل یک بام و دو هوا

یک بام و دو هوا از کجا آمده؟

پیرزنی با عروس و دامادش در خانه‌ای زندگی می‌کردند. شبی تابستانی بود و هوا گرم، پس همه روی پشت‌بام خوابیده بودند. یک طرف بام داماد و دخترِ زن می‌خوابیدند و طرف دیگر بام، عروس و پسرش. پیرزن دید که پسر و عروسش به هم چسبیده خوابیده‌اند، آنها را بیدار کرد و گفت: «هوای به این گرمی خوب نیست به هم چسبیده باشید، از هم جدا بخوابید»

سپس متوجه دختر و دامادش شد که جدا از هم خوابیده بودند. گفت: «هوای به این سردی، خوب نیست از هم جدا بخوابید. بروید کنار هم»

عروس که این طور دید بلند شد و گفت:

قربون برم خدا را یک بام و دو هوا را

یک بر بام سرما را یک بر بام گرما را

 


برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.


دسته بندی : داستانک

دیدگاه بسته شده است.

تبلیغات

پنل اس ام اس

logo-samandehi