خبرهای ویژه

» مطالب خواندنی » چه کشکی؟ چه پشمی؟چوپانی

تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۹/۲۸ - ۵:۲۴

 کد خبر: 24231
 73 بازدید

چه کشکی؟ چه پشمی؟چوپانی

چه کشکی؟ چه پشمی؟ چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردویی رسید از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت، خواست فرود آید ترسید باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد دید نزدیک است که […]

چه کشکی؟ چه پشمی؟چوپانی

چه کشکی؟ چه پشمی؟

چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردویی رسید از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت، خواست فرود آید ترسید باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد دید نزدیک است که بیفتد در حال مستاصل شد
از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم
قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت گفت ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم
قدری پایین تر آمد وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟ آنهار ا خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم
وقتی کمی پایین تر آمد گفت بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت چه کشکی چه پشمی؟ ما از هول خودمان یک غلطی کردیم

احمد شاملو


برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.


دسته بندی : مطالب خواندنی

دیدگاه بسته شده است.

تبلیغات

پنل اس ام اس

logo-samandehi